محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1603

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

[ بيت ] عشق بگسترد نطع ، پاى فروكوب هان * خانه‌فروشى بزن ، آستنى « 1 » برفشان خردل - ترسنده و بددل . خفت و خيز - يعنى خوابيدن و برخاستن [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] بگفتا سراينك بشمشير تيز * بينداز و با من مكن خفت و خيز و نيز كنايه از آهستگى و تدريج باشد . مثالش شاعر گويد : شعر دولت آن به كه خفت و خيز بود * دولت تيز رستخيز بود خيمه زدن « 2 » - كنايه از عجب و تكبر كردن باشد و باد در بروت افكندن [ 2 ] . مثالش انورى گويد : بيت كنون بخيمه زدن دانه‌اى پراكندى * كه مرغ زكر ( ؟ ) تو تا جاودان از آن چيند خرده‌گير « 2 » - كنايه از عيب‌كننده و معترض باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت گر انگشت من خرده‌گيرى كند * ندانم كسى كو دبيرى كند و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده . خرقه ساختن - كنايه از پاره كردن باشد . مثالش اخسيكتى گويد : بيت چون خرقه گشت بر كتف شب رداى قار * شد غرق در غلالهء زر فرق كوهسار خشك‌جنبان - [ بضم خا و جيم ] كسى را گويند كه حركات بىنفع كند . مثالش حكيم سنائى گويد : [ بيت ] كم شنيدم چو تو لت‌انبانى * تر فروشى و خشك جنبانى خم زدن - كنايه از گريختن . مثالش انورى گويد :

--> ( 1 ) - « س » : استى . ( متن از « غ » است ) . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) و آهستگى و تأنى و تدريج و اضطراب و بيقرارى و مباشرت . ( برهان ) . ( 2 ) در برهان بجاى معنى اخير باد در بوق افكندن آمده و كنايه از فرود آمدن و مقيم شدن و نزول كردن و لشكر كشيدن هم هست .